تبلیغات
خاطرات یاغی بازیه مریم وسپیده - یه خاطره

خاطرات یاغی بازیه مریم وسپیده

عشق یعنی دل تپیدن برای دوست عشق یعنی جان من فدای اوست

سلام خوبید مام خوبیم....

سپیده خوب نیست حالش از نظره روحی یه خورده بهم خوردس بسوزه پدر عاشقی بابابسوزه.......

حالاشما چندتاراه برای فراموش کردنه اونی که خییییییییییییییییییییییییییییییلی دوسش داری پیشنهاد کنیدسپیده بدبخت بتونه بادلش کنار بیاد.بیخیال.

سپیده پارسال یعنی سه ساله راهنمایی رو تو نمونه خوندبقیه شواززبونه خودش بشنوین:

باباجوک میگه قبلاعاشق بودم حالادیگه دوسش نباید داشته باشم بیخیال امروز داشتیم دفترخاطره منو مرور میکردیم خوردیم به یکی از خاطرات که تادمه اخراج رفتیم من سه ساله راهنمایی رو تونمونه دولتی گذروندم اما الان دولتیم

راهنمایی زیادشیطون نبودم اما سوم یه خورده باهم البته آتیش میسوزوندیم اون روز امتحانه ترمه دومه جغرافیا فک کنم بود یادم نیست داشتیم حالا,دقیقا2خرداده89بودفرداش پرسپولیس قهرمانی حذفی بازی داشت مام که ازجونمون برادیدنه بازی مایه میزاریم مجبورشدیم بعده امتحان از خوابگاه فرار کنیم توجه داشته باشین ماخوابگاهی بودیم تا پدر آدم نمیومد تعهده کتبی نمیدادکه بچمودارم میبرم نمیزاشتن ببره خواهربرادرسرویسوازاین حرفاقبول نمیکردن الاوبلافقط باباحالابابامونم نمیتونس بیاد دنبالمون بابربچ قرارگزاشتیم بعده امتحان دریم ما12نفربودیم یه گروه داشتیم به اسم یاغیا این اسم یاغی بازیه مام سرمناشش اونجاس آقابیخیال امتحانودادیم یکیو فرستادیم سره سرپرستوگرم کنه بعدالفرارهمین که سواره مینبوس شدیم دیدیم یه کلیپ 7نفره میکوبن به دره مینیبوس که واسته تومینیبوس فقط ما بودیم بایه پسره فک کنم دانشجو بود اون صندلی اول نشسته بود یه دختره رو تک صندلی یه طرف دیگه اومدن بالاگفتن واستین یکی از دوستامون رفته مغازه آب بخره وقتی اومدبچهام که ازتشنگی داشتن میمردن حمله بردن طرفش اونقدآبو پخش کردن که اون پسره که جلو نشسته بود( فک کنم داشت فیزیک میخوند) کله دفترش خیس شد بیچاره کلی حرص خورد گناه داشت یه کلمم حرف نزدحالابروبچ میزدن یکی میخوند راننده هی میگفت ساکت باشین بچهاعینه خیالشونم نبودآقارسیدیم به مقصدوسطه فلکه مارو پیاده کرد اون روزم جمع بودن توفلکه بابابچها یکی یکی میومدن پایین حساب بکنین چندنفربودیم مردم یکی یکی مارو میشمردن تموم نمیشد آقارفتیم واحدسوارشدیم توواحدجلومن یه دختره نشسته بودکه موهاش از پشت ریخته بیرون ازجلو بدتررفیقم از پشت میگه جانه فاطمه یه تارشو بکن بچها همه اصرارمیکنن ماحالاهی انکار بلاخره گوشیارو زوم کردن رومن منم که ناچار رفتم بکشم یه دسته موشو کشیدم دختره یک جیغی کشید گفتم ببخشید دستمو گذاشتم روصندلی اشتباهی شددخترم همچین باتمدن گفت خواهش میکنم باباواحدترکیدازخنده ی بچها آقارفتیم ازواحدپیاده شیم از سمت مردونه پیاده شدیم پیاده که شدیم توجیبه هرکدوممون 7الی 8شماره بودآقانصف راروباید تا ایستگاه پیاده میرفتیم مام کرم دارهرکیو میدیدم یه تیکه مینداختیم به یکی چاق بودمیگفتیم همش ماله خودته یکی زیادی مالیده بود میگفتیم  دیگه نداشتی بمالی و...آقاهواگرم بود مام تشنه رفیقم گف واستین یه یخ دربهشت بگیرم رفت بگیره هزاری دادیکی از رفیقام گف واس منم بگیر توخوابگاه بت میدم مام به این خیال که300تومنه گفتم یکی واس منم بگیر کرایه خونتومن حساب میکنم آقاما خوردیم بعدپولودادیم مرده میگه200تومن دیگم بدین مام که ازخوابگاه اومدیم زیادهمراه خودمون نیاوردیم تورام چندتام کتاب گرفتیم پول نداشتیم راستی یادم رفت مارفتیم یه نمایشگاه کتاب چندتاکتاب انتخاب کردیم بعد به مرده میگیم مایه جمله میگیم شما معنی کردی که پولتومیدیم والابیخیاله پوله کتاب شوآقارفتیم جمله روگفتیم مرده یه خورده مکث کردیکی ازبچها گفت درین مدیربابابااین شانس ریدمون دررفتنم داریم حالاپولوانداختیموفرارکردیم حالابقیه 200تومنوبگم آقامادهنمون سه متر بازموندرفیقم میگه خوردندارم مرده میگه من خوردمیکنم آقارفیقم یه خورده پابه پامیکنه بعدمیگه بچهاپول ندارم باباماچه کنم چه کنم کردیم بعد یکی از رفیقام200تومن دادبقیه بروبچم پخش شدن کسیونداشتیم پول قرض کنیم رفیقم بالاجبار یه راهیو

پیاده رف ما سرانجام بعده کلی دردسررسیدیم خونه اقافوتبالودیدیم که فرداش داش یعنی 3خرداد سرپرست زنگ زد خونمون که مگه خوابگاه صاحب نداره وازاین چرتوپرتا مامانم یه جوری ماس مالیش کردآقا4خردادرفتیم مدرسه اتفاقا امتحان علومم داشتیم آقاپاموگذاشتم تومدرسه یه دفعه ای بروبچ هجوم اوردن طرفم آقامیگم چیشد یکی میگه بدبخت شدیم میگم چیشد یکی میگه بیچاره شدیم میگم چیشد یکی میگه حتماقسمت بود همه باهم گفتیم ببنددهنتو حالادادکشیدم گفتم چیشد یکی باگریه میگه سپیده خربیاروباقالی بارکن فرارکردنمون چی بودبرو روبرده سالنوبخون بدو بدو بالشکررفتیم طرف بردآقاچشتون روزه بد نبینه زده بودن اسامیه اخراجیا بچهای مدرسم کلی یاغی ماغی دوروبرش نوشتن باباخونم کلاتجزیه شدبغض کردم باخواهشوالتماسوزبون بازی ودر آخرتعهدومعرفی شدن سره صف به عنوانه بینظما قبول کردن صرفه نظر کنن مام وقتی معرفیمون کردن گفتیم تومنطقه معروف شدیم آخه بامیکروفون میگفتن صداشم توکله منطقه پخش میشد جالب اینجاس  وقتی اعلام کردن بچها کلی دستوسوتوجیغوهوراکشیدن معلماترکیدن از خنده.اینم ازیه گنده دیگه ولی همچنان یادگاریها خالیست اشکالی نداره آخه کسی آدرس نداره مام که فقط مینویسیم.راستی چندراه برافراموشیه اونی که دوسش داری پیشنهاد کنید.مر30خدافسسسسسسسسسسسس.


نوشته شده در یکشنبه 8 اسفند 1389 ساعت 03:58 ب.ظ توسط سپیده ومریم نظرات | |