تبلیغات
خاطرات یاغی بازیه مریم وسپیده - گوشیم...

خاطرات یاغی بازیه مریم وسپیده

عشق یعنی دل تپیدن برای دوست عشق یعنی جان من فدای اوست

سلام خوبین ؟!مابهتریم امروز میخوام یه خاطره بنویسم خاطره گرفته شدن گوشیم بدسته معاونان....

اگه دوس داریدبخونین برین ادامه مطلب فقط  نامرد نباشین یه نظریم بدین بفهمیم کسی خونداینو....

.

 

اون روزدوشنبه بود زنگ اول برنامه ریزی زنگ دوم ورزش زنگ سوم ریاضی داشتیم منم که همش تومدرسه گوشیومیبردم بعضی اوقات تحویل نمیدادم بخصوص که اون روزورزش داشتیم شنبه قبلش یه مزاحم 0935زنگ زدبهم منم بعدمدرسه قراربودگوشیموبدم دسته بابام باسیم کارت برابعضی از کارای فنیه هم گوشی هم سیم کارت اینم که همینطورزنگ میزدمریم میگه بده من حالشوبگیرم میگم بیخیال پررومیشه بیشترزنگ میزنه آقاپسره نزدمنم ترسیدم وقتی دادم به بابابزنگه اونوقت بابام فکرای بدبدمیزنه بسرش خودم که خانم شارژموتموم کردتومدرسهم که بودیم نمیتونستم بگیرم بامریم رفتیم دربه دردنباله سیم میگشتیم کاش دستمون میشکست نمیگشتیم بلاخره یکی پیدا کردیم که اونم 125ریال شارژداشت ازشانس ریدبه ریدشده ماس دیگه گفتیم تک بندازیم میزنگه گذاشت روصندوق پستی عوضی موند9ریال تکم نمیرفت اینی که گرفته بودیم ایرانسل بود من خودم همراه اول دارم نمیدونستم اس رایگان میده میبرم میدم به دختره میگم شارژنداره بدرد نمیخوره میگه اس رایگان بده گفتم چطوری بهم یاددادمریم میگه آخخخخ میدونستم یادم رفت میگم دردالان میگن دیگه زنگ تفرح دوم خورده بودبچهام که ورزش کردن خسته بودن اومدن کلاس رفتیم تو کلاس دیدیم بچهان رفتیم پشته حیاط دید داشت دیگه جایی رونداشتیم رفتیم توکلاس بربچمون باجنبن اس رایگان دادیم وقتی زنگید یاد معلم شیمیمون افتادم میگفت یکی براتون مزاحمی میزنه حاجی ملابازی دربیارین ول میکنه مام میگیم السلام علیکم برادراحوال شما باعرضه پوزش شماچنددفعه ای به شماره????0911851زنگیدید گفت بله خواهر گفتم لطف کنیددیگه نزنگیدکه خطمومیخوام بدم دس نامزدم میگه خودتوخرکن اولادرست صحبت کن( آخه اولین بارکه زنگید شمارش خیلی شبیه ماله یکی از دوستام بودگفتم سلام عزیزم چطوری بعد آخرش معذرت خواهی کردم گفتم اشتباه گرفتم میگه ولی من درست گرفتم) ثانیاتوکه نامزد نداری.گفتم مواظب زبونت باش چی شروور میکنه خرننته نزاردهنمو بازکنم اون وقت جدوآبادتو میکشم وسط باجسد میگه هیچ غلطی نمیتونی بکنی،گفتم ببند....... ی.........توفقط یکباره دیگه زنگ بزن به جانه مادرم بیچارت میکنم( اون فحشایی که دادم 7تا بود حوصله نداشتم نقطه چین بزارم خودتون واس خودتون بزارین سانسورشم کنینااااااااااااا) همینکه قطع کردم دوثانیه نشد زنگ زد گفتم چیه چه مرگته مگه تازه بت نگفتم نزنگ دیگه چی میخوای مریم دادمیکشه یاحضرته عباس معاون هنگ کردم  گوشیوسریع پرت کردم تو کیف معاون میاد میگه گوشیتو بده میگم من گوشی ندارم میگه اگه بدی به نعفته تاخودمون دراریم گفتم من     گو   شی   ن  دا  رمــــــــــــــم باچه زبونی بگم بفهمین میگه باشه میبینیم کیفموخالی کردن گرفتن عوضیالوم دادن نامردای بیمعرفت ما یه چاپلوس توکلاس داریم که الهی خدانسلشو منقرض کنه حالم ازهرچی چاپلوسه بهم میخوره بقرآن قسم بخورم حتی تاحالایه بارم پیش یه معلم مدیر یامعاون هرنوع چاپلوسی ای بگین نکردم حالم ازاین کار بهم میخوره خوب که چی مثلالوسا.... بگذریم حالا ازمنومریم پیش معاون خواهشو التماس ازمعاون چی بگم میگفت من کرم ایکبیریه بدبخت چاقالو حال بهم زن ایشاالله کرشی برپدرهرچی چاپلوسه لعنت که مارو به خواهشوالتماس کشوندبمیمیرین الهی معاونا هموتون تویه روزباهم بابابگین ایشاالله(خدانکنه فقط بخاطره بچهاش که بی مادرنش)هیجی بابااز شانس زواردررفتمون مدیرکه عاشقمونه تاچندوقت نبودحالابگین شانس......

گفتیم تعهدقول دیگه چیکارکنیم دِبدین دیگه میگن باید حتمابابقیه معاوناومدیرجلسه بزاریم گفتم خوب بزارید بدین بعدش میگه مگه همینطوری کشکیه میگم نه پَ رشته ایه میگه اولا پس دوما آدم مگه بابزرگترش اینطورصحبت میکنه آروم گفتم گوره بابا بزرگتروریدن دهنشوکه بخوای توجزءشون باشی .میگه چی میگی گفتم خانم......(مدیر)کی میادمیگه هفته بعدمیگه تازه مابایدگوشیوبدیم آموزش پرورش دربارش تصمیم بگیرن شاید آخرسال بت دادیم شایداصلاندادیم منم بابغض رفتم توکلاس  بخدافقط بفهمم کی لوداده همچین پته ای ازش بریزم روآب توکفش بمونه عوضیه بیـــــــــــــــــیب ازهمه بچها3 الی4تاآتودارم تادوهفته کارم خواهش کردن بودتااینکه مامانموآوردم تعهددادکه اصلاگوشی دستم نده(به گوره باباش خندیدمعاونومیگما)مامانمم قبول کرد باباتازه اوله بدبختیه اونی که  ازش سیم گرفتم کلی بی اف داشت حالاخربیاروباقالی بارکن خداوکیلی ریده ترازشانس من دیدی نیومدی بهم نگفتی تو نامردی.هیچی بابا معاونا زنگ میزنن به چندتا شماره دوتا دختربود یکیش ماله مریم بود که تو گوشیم SAVE بودمریم گفت چرا5بارازمدرسه بهم زنگیدید میگن به تو ربطی نداره مریم میگه آخه مگه میشه بیخود زنگ بزنید گوشیه من مریمم اون موقع همراه اول داشت آقامامانم بهشون میگه که دختره من اهله اینکارانیستو این خط ماله دوستشه الانم به شوهرم میگم  ازتمام خطایی که به اسمشه پرینت بگیره )مام که اصلا تو این جورکارانیستیم کلا خوش ندارم)تا بفهمین یه چنین شماره ای رو نمیشناسه معاونا قبول کردن گفتن فقط بگوکیه منم  سرم  بره راپُرته کسیو نمیدم آقاازمامان اصراروازمن انکار رفتیم خونه مامانم گفت تو فقط به من بگو کیه منم گفتم تو زور بزن من که بت نمیگم مامانم میگه قسم میخورم هیچی بش نگم بامشت کوبیدم تو پنجره (ترک برداشت) گفتم جانه اون مادرت بیخیاله منه بدبخت شو بابابه رب به کب خره ما از اون کرگیش بی دم بودلامسحب درو محکم کوبیدمو رفتم تو اتاقم سیم کارتارو جابه جا کردم  به مریم زنگ زدم گفتم چه کنیم پشته سرم خواهرم اومد 6سالشه فک نمیکردم چیزی بفهمه حوصله جروبحث با اونو نداشتم بامریم یه نقشه ای ردیف کردیم توپ، همچین توپا اما همین که قطع کردم خواهرم بدو بدو رفت همه چیوبرامامانم تعریف کردگفتم یه5ریالی بزاکف دستش ضایع نشه بدبخت مامانم میگه باریکلا چشمم روشن حالادروغ به این بزرگیو قشنگی برام میبافی(به اینم توجه داشته باشیدکه ما اصلا اهله دروغ نیستیم البته جزجایی که مجبورباشیم یه چی میگیم که مکروه باشه حرام نباشه) .سرموانداختم پایین میخواستم خواهرمو بگیرم زیره مشتو لگدخفش کنم عوضی شما جامن بودین چی کار میکردین جانه من بییییییییب.آقامامانم زرنگی میکنه شارژمیریزه تو خطه رفیقم میزاره توگوشی خودش میزنه واسه یکی از اونایی که شمارشونو داده بودن اولیه یه پسره بودپسره میگه بخدا من دانشجو پتروشیمیم بخدابابام بفهمه بیچارم تورو خدابیخیال شین زنگ میزنه واس یه شماره دیگه یه دختره برمیداره میگه من فلان فلانی هستم ازفلان جااز این حرفا بعد میگه اون شماره ایم که زدی ماله داداشمه این دوتاخیلی وقته همودوست دارن امابابام چون بابایه دختره مرده میگه نه ولی اونا میگن باکسی جزهمدیگه ازدواج نمیکنندمامانم گف اسم دختره چیه اسمشو گفتومامانموخلاص کردجالب اینه باباش قبل که زنده بود بابابام دوست بود فک کنم باباش سرهنگ بودمارم وقتی فهمیدن کیه خلاصمون کردن گوشیمم گرفتم امابعداون ازفلش بگیر تاهرنوع فیلمی که بخوای میبردم مدرسه برادوستام گوشیم که هرروزروشاخش بودچاره داشتم جمعه هام تومدرسه میذاشتمش راستی فردای اون روز که رفتیم مدرسه مریم میزنه تو پشتم میگه خوب سپیده خانمه نامردنامزذت چطوره؟!باتعجب گفتم نامزد؟!بازداری جوک تعریف میکنی میگه آخه خودت به پسره گفتی گوشیمومیدم به نامزدم میگم عزیزمن ،من اگه نامزد داشتم الان اینجابودم میگه پَ کجابودی درگوشش گفتم«ـــــــــــــــــــ»حالایعنی چیش بمانـــــــــــــــد.دیگه خدافس واس مام دعا کنین شانسمون از ریدبه ریدی دراد.قربانتان خدانگهدارتابعد.

 


نوشته شده در چهارشنبه 25 اسفند 1389 ساعت 05:31 ب.ظ توسط سپیده ومریم نظرات | |