تبلیغات
خاطرات یاغی بازیه مریم وسپیده - درددوری

خاطرات یاغی بازیه مریم وسپیده

عشق یعنی دل تپیدن برای دوست عشق یعنی جان من فدای اوست

 

عشق بعضی وقت ها از درد دوری بهتر است

بی قرارم کرده و گفته صبوری بهتر است

توی قران خوانده ام ٬ یعقوب یادم داده است

دلبرت وقتی کنارت نیست ٬ کوری بهتر است !

نامه هایم چشمهایت را اذیت میکند

درد دل کردن برای تو حضوری ٬ بهتر است

چای دم کن خسته ام از تلخیه نسکافه ها

چای با عطرٍ حل و گلهای قوری ٬ بهتر است

من سرم بر شانه ات

یا تو سرت بر شانه ام ؟

فکر کن بانو اگر باشد چه جوری ٬

بهتر است………..

سلــــــــــــــلام

امروزحالو حوصله ی آپ دادنو نداشتم امامیدم چندروزیه که ازشیطونیام کم شده بی حالم همه میان به بابام میگن سپیده چرا اینطورشده خودمم نمیدونم چرا احساس میکنم بخاطره مادرجونمه دلتنگشم اگه اون بودمیتونستم باش درددل کنم خوبه که الان مریمو دارم اما اونم بیچاره میخوادامیرعلیوفراموش کنه وباهاش محرفه اماامیرول بکنش نیست دقیقه به دقیقه واسش کاراشواس میکنه الانم میگه اگه جوابموندی بخدارگمومیزنم اگه به من بودخطشومیسوزوندم که جوابشونده تابمیره آخ حال میکردم مریم حدودایک هفته میشه باش نمیحرفه یعنی جوابشونمیده میگه سپیده باکسی نیست منم نمیخوام ازاین به بعدباشم ولی امیرراست میگه جدی جدی خودشو میکشه خیلی دوسش داره خداوکیلی عاشقیم یه دورانیه واس خودش خداجون همه فنه به ماضدحال زدی ولی دمت گرم که الان عاشق نیستیم .ببینید نوشتهای من شاید یه خورده خالی ازاحساس باشن چون من اصلا جزبه مریم هیچ عشقیوتو دلم ندارم واحساسوتودرونم کشتم واسه این شاید بگین نوشتهام جالب نیست اما من فقط چون خاطراتم جایی باشه مینویسم تو آپ بعد که بعدا میدم میخوام خاطره گرفته شدن گوشیمو بنویسم امشب مینویسم بعد میزارم شاید یه خورده زیاد شه ....

دیگه حسه نوشتن نمیاد خدافسسسسسسسسسسس


نوشته شده در یکشنبه 22 اسفند 1389 ساعت 04:30 ب.ظ توسط سپیده ومریم نظرات | |