تبلیغات
خاطرات یاغی بازیه مریم وسپیده - هوسهام...

خاطرات یاغی بازیه مریم وسپیده

عشق یعنی دل تپیدن برای دوست عشق یعنی جان من فدای اوست

سلـــــــــــلام خوبید؟خوشین؟مرسی مام بهتریم امروز میخوام راجعبه هوسهای خودم بنویسم میدونید من میگم عاشق چشمای خمارم ببینیدوقتی به کسی یه زخمی میزنید موقع جون دادن چشاش طوره خاصی میشه خیلی جیگره خیلی حال میده شاه رگ یکیو بزنی بعدخون بافشار بزنه بیرون بعدیه چیزی بگیری زیرش تااون ازخونه گردنش پُرشه یااینکه سرریزشه دوست دارم اینکاروباعشقم کنموجون دادنشوببینم بعد اونوقت چندتاآیینه بزارم جلوروم بعدش رگه خودموبزنموجون دادنه خودموباماله اون مقایسه کنم اماحیف دیگه عشقی وجودنداره امااین چیزایی که گفتم همش یه هوس بود درحداینکه شباموقع  خواب بش فکرکنموتوخواب ببینمش شایدبگین چقدسنگ دلم اماگفتم که هیچ وقت فراتراز یک هوس نمیره میدونیدهوس چیه؟

من تعریفِ کاملی ازش ندارم امااینطورکه مرحومه یکی ازدوستام میگفت :تومیگی یکیودوسش دارم یاعاشقشم اما باگذشته زمان ازعشقوعطشت کم میشه اگه یک درصدنسبت بهش دل سردشدی مطمئن باش عشق نیستوهوسه تونبایدبه هوسات بها بدی به هیچ وجهی. حالا ازیه طریق دیگه ببینیدبعضی اوقات برای فرارازواقعیته زندگیت یاهرچی، کلّت بهت راه کارای غلطیوپیشنهادمیکنه مثلا بامادرت دعوات میشه کلت برا اینکه یه خورده آروم شی بت میگه برای مثال بروشیشه اتاقتوبیارپایین عصبانیتت کم شه (راهی که همیشه کله من به من پیشنهادمیکنه اکثراوقاتم بهادادم)حالا اگه تو بهش بها بدیو بری دنبالش یعنی راه غلطوانتخاب کردیو رفتی طرفش شایدم عقلت بهت بگه اشتباهِ اماتوبازم به هوست بهامیدیو میری طرفش نباید اینطورشه اگه بها ندی موفقی هرکاری که این کلتوهوای نفست بهت میگه روبرعکسش کن دراین صورت موفقی توبایدباواقعیت زندگیت که همین مادرته کناربیای تونمیتونی اونو تغیرش بدی اما میتونی رفتارخودتوتغیربدی تا اونم باتوجه به رفتاره تو رفتارکنه از قدیم گفتن هرچه ازتوست برتوست.حالااینابزاریم کنار اینکه هوسهای من اینه واسه اینکه داستانه کشتنه17تازنوکه به این صورت بودوخوندم وقتی یکی هوسهاشو براتوتعریف میکنه توهم اون هوسو میکنیوبرای براوردنش هرکاری میکنی میدونی، من اون کتابو حدود15بارخوندم تادوهفته هوس کرده بودم رگمو بزنم یا توخیابون یه چشای خوشگله غیره هم جنس میدیدم دلم میخواست باش دوست شمو بعدچندوقت رگه گردنشو بزنم اما بش بها ندادمو اون نگام اخرین نگاه به چشاش میشدچندبار رفتم سراغ چاقوو دستاموخط خطی کردم اما جرت زدنو نداشتم اصلادلیل خاصی برارگ زدن نداشتم اما فقط میخواستم خودم تجربش کنم هیچی کم نداشتم هیچی، بهترین چیزاروداشتم اما باز میخواستم دقیقا به همون روشی که اون مرده زناروکشت آدم بکشم الانم که مینویسم هوسهام شدیدتروشدیدترمیشه اماجراته بهادادن به اوناروندارم شایدروزی جرات پیداکردمو....

عشقموهمه چیزموزدم اما این فقطوفقط یه هوس من خونه یه مرغومیبینم دلم ازحال میره چه برسه آدم بکشم اون روزایی که کتابه رو میخوندم هرشب ازاین خوابا میدیم تااینکه به یه مشاوریادرواقع یه روانپزشک مراجعه کردم کلی باهام حرف زدتا از عطشه هوسهام کم شد دکتره داره باهام حرف میزنه میگم توام چشات خیلی جیگرها جون میده واسه زدنو خماری دکتره میگه جونه مادرت یه ذره جرات به خرج بده بیابزن مارو ازشره این زندگی راحت کن میگم ماروباش باکی اومدیم سیزده بدر توکه داری بیشترش میکنی گفت منو نزدی ایرادی نداره بیا زنمو بزن دستوپاتم میبوسم میگم من اگه جراتشو داشتم خیلی وقت پیشاماله خودموزده بودم.راستی توبازاردوره افتاده بودم دنباله تیزک آخه مرده رگه همه روباتیزک میزد تیزک یه چی بینه خنجروچاقواما خیلی تیزترازاونا آخرشم بعده یک هفته پیدا کردم با اون دستموخط خطی میکردم حیف که جراته این کارا روندارم اما فک کنم یه روزی که از زندگی سیر شدم ماله امیرعلیوبزنم یه آیینه بزارم  جلوش جون دادنشو تماشا کنه

(یه خورده بترسونمش)مریم بفهمه بیچارم میکنه الان پیشم نیس آقاحااااااااااااااااااااالم ازاین پسره بهم میخوره ازش متنفرم بازبه مریم میگم ازش بدم میاد ناراحت میشه آخه دلش میخوادمن ازعشقش خوشم بیاد!!!!!! به من چه بش میگم اصلا عاشقشم خوبه بازقهرمیکنه میگم عزیزه من، من باکدوم سازت برقصم میگی نگوازش بدم میادمیگی نگو دوسش دارم چی بگم میگه اصلا هیچی نگو.برینن شانسمونو....

خداوکیلی اگه یه گلوله بهم بدن تو مخ خمیرعلی خالی میکنم ازشرش راحت میشیم حال بهم زنه ایکبیری.

دیگه بیش ازاین وقتتونو نمیگیرم راستی هوساموجدی نگیرین اونافقط یه هوسن دیگه هیچی جزاون نیستن یه هوسه دیگمم اینه که باکامیون ازرو معلم فیزیکم ردشم حیف که پایه یک ندارم خدافســـــــــــــــــــــس.[نام]


نوشته شده در دوشنبه 16 اسفند 1389 ساعت 05:00 ب.ظ توسط سپیده ومریم یه یادگاری | |