تبلیغات
خاطرات یاغی بازیه مریم وسپیده

خاطرات یاغی بازیه مریم وسپیده

عشق یعنی دل تپیدن برای دوست عشق یعنی جان من فدای اوست

                          همه چی بنام عشق     دل ما سرورعشق

صحبت از عشق کردن توان ونیروی عاشقانه میخواهد وفقط کسی که عاشق باشداین را میفهمد والبته همه ی انسانها عاشقندوهمان چیزی ک خداوند درذات انسان ها قرارداده است تا ب این وسیله انسان ب خداوندعشق داشته باشد وعشق مجازی چیزی است در جهت رسیدن ب عشق واقعی...

عشق در لغت ب معنای عشقه است.عشقه نام گیاهی است ک ب درخت میپیچدوبالا میرود ودرخت را درهیچ صورت رها نمیکند اگر چه هم ازته قطع شودعاشق واقعی هم همین گونه است دل و قلب عاشق پرازلطف است بیان کنم ک دفترهادرعشق چون زلف یاروگلیم عاشقان سیه کردند...

ولی حیف درآخرعشقه خود ودرخت راآنچنان خشک میکند ک جزخود معشوق واقعی وبزرگ کسی درمان گر این خشکی نیست ...

همانندخودکه ریشه عاشق ومعشوق رامیسوزاند این سرانجام عاشقی کردن است...

         پس در نتیجه عشق ... شعرترین چیز در دنیاست

                              آفرین بچه خوب

                        ××× نظریادت نره××××


نوشته شده در چهارشنبه 2 فروردین 1391 ساعت 05:51 ب.ظ توسط سپیده ومریم نظرات | |

سلااااااااااااااااااااااااااام چطور متورینننننننننننننننننننننن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من اومدم خوش اومدمممممممممممم سال نو پیشااااااااااااااااااااااپییییییییییییییییییییییشششششششششششش مبــــــــــــــــــــــــــــــــاااااااااااااااارک

برامنم ۲عاکنین سر سفره هف سییییییییییین

۲عاکنین خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدایـــــــــــــــــــــــــــــــــــاسپـــــــــــــــــــــــــده رو آدم کن دعای هر روز مامان جونیم


نوشته شده در یکشنبه 28 اسفند 1390 ساعت 03:15 ب.ظ توسط سپیده ومریم نظرات | |

با یه قامت شکسته

، با نگاهی مات و خسته،

 سرشو برده تو شونش

، یه نفر تنها نشسته

، توی تنهاییش یه درده،

 جای پای قلبی سرده،

 گل سرخی بوده اما

، دیگه پژمرده و زرده،

 فارغ از دیروز و فرداش

، غرقه تو دریای درداش،

 حسرتش یه عشق نابه،

 که وفا کنه به عهداش..

 

ای کاش الان یکی پیشم بود تا متونستم باهاش دردو دل

کنم توخونمون تنهام مریمم نیست تاوقتی که با مریمم خوبما

ولی همینکه تنها میشم غمباد میزنم.راستش یاده خاطراتم میوفتم

خیلی سخته یه دفعه ای کلی غم ریخت روسرم ازدست دادنه مادر جونم

شکست خوردن برای اولین بار اونم تو این سن من خیلی دوسش داشتم اون همدمم بود

اما نمیدونم که چرا اینطورتنهام گذاشت میدونس بعده اون عاشقی برام

ممکن نیس اما...

خیلی چیزای دیگه که نمیتونم بنویسم .....

خدایا تا امروز که خیلی بهمون حال دادی تواین سه چهارروز بعده اینم یه

حالی بده منوقبله مریم بکش خواهش نمیخوام اون لحظها روببینم خودت

میدونی تمامه دنیامه بعده منم یه صبره خیلی زیادی بهش بده خودت میدونی چقد دوسم داره

خوب دیگه  وبه مام تا اطلاع ثانوی طعطیله یعنی کمتر آپ میدم دیرتر

کامنتارم ودیربه درتاییدمیکنم چون درسامون سنگین شده

ازتمام کسایی که مارو همراهی کردن ممنونم همتونو دوس دارم خدافس


طرزتهیه مرد این عنصر بیمصرف البته دورازجونه بعضیا

مقدارزیادی اسیدحقه بازی+

اسید دروغ گویی+اسیدنمکنشناسی

رامخلوط کرده درآخر کمی

بیکربناته هیزی وکلرات

اعتمادبنفس می افزاییم این عنصر

به صورت ول در محیط یافت میشود


نوشته شده در پنجشنبه 18 فروردین 1390 ساعت 05:05 ب.ظ توسط سپیده ومریم نظرات | |

کاغذ دیواری عاشقانه (7)

کاغذ دیواری عاشقانه (7)

کاغذ دیواری عاشقانه (7)

یا به لیلا برسونین دله مجنونو یا درمون کنبن  دردبی درمونو

               فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز     &   فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز


نوشته شده در سه شنبه 16 فروردین 1390 ساعت 03:23 ب.ظ توسط سپیده ومریم نظرات | |

زن از دیدگاه دکتر شریعتی:

زن عشق میکاردوکینه درومیکند.

او میزایدومردبرایش نام انتخاب میکند.

اودردمیکشدومردنگران از اینکه بچه دخترباشید.

اوبیخوابی میکشد ومردخوابه حوریانه بهشتی را میبیند.

اومادرمیشود وهمه جا میپرسندنام پدر؟.....

 


نوشته شده در یکشنبه 14 فروردین 1390 ساعت 04:11 ب.ظ توسط سپیده ومریم نظرات | |

قبل از ازدواج:خوابیدن تا لنگ ظهر

بعد از ازدواج:بیدار شدن زودتر از خورشید

نتیجه اخلاقی:سحر خیز شدن

قبل از ازدواج:رفتن به سفر بی اجازه

بعد از ازدواج:رفتن به حیاط با اجازه

نتیجه اخلاقی:معتبر شدن

قبل از ازدواج:خوردن بهترین غذاها بی منت

بعد از ازدواج:خوردن غذا های سوخته با منت

نتیجه اخلاقی:تقویت معده

قبل از ازدواج:استراحت مطلق بی جر و بحث

بعد از ازدواج:کار کردن در شرایط سخت

نتیجه اخلاقی:ورزیده شدن

قبل از ازدواج:دید و بازدید از اماکن تفریحی

بعد از ازدواج:سر زدن به فامیل خانوم

نتیجه اخلاقی:صله رحم

قبل از ازدواج:آموزش گیتار و سنتور و غیره

بعد از ازدواج:آموزش بچه داری و شستن ظرف

نتیجه اخلاقی:همدردی با مردها

قبل از ازدواج:گرفتن پول تو جیبی از پاپا

بعد از ازدواج:دادن کل حقوق به خانوم

نتیجه اخلاقی:مستقل شدن

قبل از ازدواج:ایستادن در صف سینما و استخر

بعد از ازدواج:ایستادن در صف شیر و گوشت

نتیجه اخلاقی:آموزش ایستادگی

قبل از ازدواج:رفتن به سفرهای هفتگی

بعد از ازدواج:در حسرت رفتن به پارک سر کوچه

نتیجه اخلاقی:امنیت کامل


نوشته شده در جمعه 12 فروردین 1390 ساعت 05:41 ب.ظ توسط سپیده ومریم نظرات | |

 

قرمزآریایی سرورآبیایی

پرسپولیس جونه منه تعصبش توخونه منه

 

نگین سرخ آسیا سروره کله آبیا

 

قسم به هرچی مرده اس تق لالی نامرده وقتی میره ورزشگاه 6تایی برمیگرده

پرسپولیس ببری ببازی بازم عشقه مایی سروریتم16/6/57ثابت کردی قهرمان ماپشتتیم فقط اگه جاخالی دادیم خودت ببخش آخه بدباختی ولی مابیمرام نیستیم بازم عشقه مایی.

پرسپولیس بی همتاست
پرسپولیس بی پرواست
پرسپولیس خون در رگهاست
پرسپولیس همیشه محبوب دلهاست

نوشته شده در چهارشنبه 10 فروردین 1390 ساعت 04:10 ب.ظ توسط سپیده ومریم نظرات | |

لب گرفتن:www.smsashgh.blogfa.com

لب گرفتن

عشق کلمه ایست که بار ها شنیده می شود ولی شناخته نمی شود.


عشق صداییست که هیچ گاه به گوش نمی رسد ولی گوش را کر می کند.


عشق نغمه ی بلبلیست که تا سحر می خواند ولی تمام نمی شود.


عشق رنگیست از هزاران رنگ اما بی رنگ است.


عشق نواییست پر شکوه اما جلالی ندارد.


عشق شروعیست از تمام پایان ها اما بی پایان است.


عشق نسیمیست از بهار اما خزان از آن می تراود.


عشق کوششیست از تمام وجود هستی اما بی نتیجه.


عشق کلمه ایست بی معنی ولی هزاران معنی دارد.


عشق.........


عشق 10 عنصر است اما عنصر آخر آن تمام معنی را می رساند ولی معنی آن گفتنی نیست.


نوشته شده در یکشنبه 7 فروردین 1390 ساعت 01:44 ب.ظ توسط سپیده ومریم نظرات | |

 


نوشته شده در شنبه 6 فروردین 1390 ساعت 04:51 ب.ظ توسط سپیده ومریم نظرات | |

اگه حسه مطلب غمگینو داری بخون والا مرسی که سرزدی

ناراحتم نمیشم...

خیلی دلم تنگه برات
برای اون خاطره هات
میخوام كنارت بمونم
میخوام بخونم از چشات
رفتی و شب موندنی شد

غصه ها سوزوندنی شد
ترانه ی تلخ سفر

بدون تو خوندنی شد
وقتی كه بارون میگیره

هق هق من جون میگیره
رفتی و این دل هنوزم

مثل قدیم دوست داره
بارون میگه بند نمیام

انگار اونم تو رو میخواد
چشم انتظارت میمونم

حتی اگه دلت نخواد
خیلی دلم تنگه برات

FORS. S=MY LOVE

3PIDE

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

وقتی که خاکم می کنن، بهش بگین پیشم نیاد

بگید که رفت مسافرت، بگید شماره ای نداد

یه جور بگین که آخرش، از حرفهاتون هول نکنه

طاقت ندارم ببینم به قبر من نگاه کنه

بهش بگید نشست به پات، بهش بگید نیومدی

بگین هنوز دوستت داره با اینکه قیدشو زدی

نشونی قبر منو بهش ندین
، ....

FOR S.SORA.S

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سلام چطورین؟خوبین؟خوشین؟روزگاربروبخ مرادتان هس؟ ماله من که نیس.خسته ام دیگه حسوحاله زندگی کردنو ندارم باکوچیکترین غمی کم میارم باهمه سره جنگ دارم فقط میخوام یکی بهم بگه بالاچشت ابروعه تا خِرخِرشوبجوام هوسام گل کرده ای کاش یه بارجرات بخرج میدادم گیرم جرات بخرج دادم کی؟؟

خودم بهترین کیسم چرا دیگران اگه رگه خودموبزنم پس آخرتمو چیکارکنم کی میخوادجواب خداروبده ولی عوضش ازشره اینهمه سرگردانیومشکل راحت میشم میدونید من بی هم نفسم مشکله من اینه کسیوندارم که بهش بگم دوست دارم فقط مریمو دارم اما اونم خیلی مشکله دیگه داره من یکیو میخوام که فقط ماله خودم باشه سینام که دیگه فک نمیکنم بیادطرفم بامامانش صحبت کردم اماهیچ اعتنایی نکرد دارم ازکردم پشیمون میشم کارم جزازدس دادنه سینا چیزه دیگه ای دربرنداشت.دلم یکیومیخواد که هم دمم باشه درکم کنه وقتی ناراحته جونموبدم تاخوشحال شه کسی که بتونم بهش اعتماد کنم اما حیف که اونقد بدبینم که نمیتونم به هیچکس اعتماد کنم ازبابام بگیرتا جناب حافظ همه میگن این بدبینی زندگیتوخراب میکنه اگه همینطوربدبین باشم تاآخره عمرم تنهامیمونم.به کسی احتیاج دارم که شبا موقع خواب توتنهاییام بهش فک کنم به کی فکر گنم شبا فقط بامروره کارای روزم میخوابم به هیچکس فکرنمیکنم بعضی اوقاتم خاطراتموبا عشقه قبلیم مرورمیکنم اولین عشقم کسی که طعمه عشقوتو سنه15سالگی بهم چشوندبه اون فکرکنم؟!!!!!!! کسی که برا سال نو باگرمیه تمام براش میل دادم اما اون اونقدرسردجواب دادکه تا اعماق وجودم همه یخ بست حتی اشکایی که تا سه روزبعده ازدس دادنش بیخودوبیجهت میریخت اما بعده خوندنه اون میلش فقط تادوساعت بغض گلوموفشارمیداد بهش سال نوروتبریک گفتم راحت اومدبهم گفت دیگه بهم میل نده به همین راحتی شاید حق بااونه من خرم که واسه کسیکه واسش ارزشی ندارم جون میدم اصلا بی خیال ولش کن بحثوعوض کنم لابدباخودتون میگین کلا تک فازمیزنم روتعادل نیست این دختره یه روزشاده شاد یه روزپره غم ولی بزا یه چی بهتون بگم یه اعتراف من بعده رفتنه اون همیشه غم داشتم اما ازهمین امروزمیخوام بیخیاله همه چی بشم بزنم توفازه علی بی غمی سعی میکنم دیگه آپه غمدارندم البته قول نمیدم ولی سعی میکنم سومین روزه عیدبود  چندوقت پیش وقتی که اون جوابمو دادسینا پیشم بود بعده دوساعت اشکام خودبه خود روگونهام غلتید درازکشیدم روتخت ولی گریهام وقتی ازته قلبه صدانداره ازعمیقترین جای قلبم بود چشام بسته بودو اشک میریخت سینا اومد بغلم کردوسرشوگذاشت روسینم صدای قلبمو میشنید میگف چقدتند میزنه بگوآروم بزنه من میترسم بغلش کردمو گریهام بیشترشد چشام بسته بود اومدروچشام یه بوسه زدشیرین ترین بوسه ای بودکه تا حالا گرفتم محکم بغلش کردموبش گفتم دوست دارم اونم شروع کرد به گریه کردن فداش شم اگه سینا نبود من تاحالا دیوونه شده بودم چون مریم که درگیره امیره دلشم شکستس فقط سینارودارم خدایاشکرت راستی یه نفر دیگم هس که خیلی کمکم میکنه البته اگه ازدستم ناراحت نباشه.

اگه تایه هفته دیگه آپ ندادم هفته دوم شبه جمعها بیاده منم باشین چون هوسام داره دیوونم میکنه شاید.....

نمیدونم جدی نگیرین.....

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

روزه مرگم هرکه شیون کندازدوروبرم دورکنید

همه را مستوخراب ازمیه انگورکنید

مرده غساله سیر شرابش بدهید

مست مست ازهمه جا حال خرابش بدهید

برمزارم مگذارید بیایدواعظ

پیره میخانه بخواند غزلی از حافظ

جای شیـــــــــــــون به بالای سرم دف بزنید

خشکلی رقص کند جمله شــــــــــــــما کف بزنید

روزمرگم وسط سینه ی مراچاک زنید

اندرون دل من یک قلم تاک زنید

روی قبرم بنویسید:وفادار برفت

آن جگرسوخته خسته ازاین دار

برفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت


نوشته شده در جمعه 5 فروردین 1390 ساعت 04:35 ب.ظ توسط سپیده ومریم نظرات | |

ســــــــــــــــــــلام چطورین؟سال نو مبارک ساله خوبی داشته باشین.دیدوبازدیداتون درچه حاله راستی عیدی میگیرین؟؟من که امسال بدترینو بی شوقو ذوق ترین عیدودارم آخه هممون داغ دیده ایم بهترینمون ازبینمون کم شده بد دردیه بزارین ازاوله ساله یا قبلش تعزیف کنم شبه عید ساعت 10سفره روچیدیم من پایتختو دیدم رفتم که بخوابم مامانوبابام خواستن بیدارباشن ساعت12شب مامانم میاد گیره 120پیچ میده که پاشواتاقتوتمیز میگم مامان بخدا صبح تمیز میکنم خستم جوووووووووونه من بزارکپیه مرگمو بزارم مامانم میگه امکان نداره ساله جدید بیادواتاقت کثیف باشه اینطوری بچه ی گاووانسانم توش گم میشه چه برسه به سگ میگم ول کن ارواح خاک زنده مردهات بیخیال شو مامانم میگه باشه خودم تمیزمیکنم گفتم نه..نه ...نه خودم میکنم بیرون مامانم گف10دقیقه دیگه میام اگه تمیز نبود خودم دس به کار میشم گفتم مامان جان یه نیم نگاه بنداز تا یه ساعت دیگم تموم نمیشه میگه خیلی خوب 40دقیقه آخرشه گفتم باشه حالا برو بیرون گف نگیری بخوابیا گفتم چشم چشم چشم اَه میری یانه گف سریع زودتندتمیزش کن رفت یه نفسه راحت کشیدم گرفتم چپیدم روتختم مامانم جیغش دراومد که پاشوتمیزکن آخه من بخوام بپرم روتختم محکم میپرم صدا میده بلندشدم تمیزش کردم خدا وکلی سگ نمیادتولشوتواتاق من بزاد گم میشه خیلی شلوغ بود مامانم میگه ناسلامتی دختربچه ای گفتم اشتباهی دختردراومد حالا توبیخیال میشی من که تمیز کردم دیگه چی میخوای میگه آفرین ولی تاریخ انقضاشو یه کم بیشترکن تاریخ انقضا اگه بیدار باشم دوساعت نمیکشه ولی بخوابم تا یه روز آقادراتاقو قفل کردم گرفتم خوابیدم تواتاق تمیزخوابیدنم حال میده هاااا ساعت 5/2شروع شداس ام اس وزنگ سربه فلک کشید گذاشتم روسایلت خوابیدم ازاون طرف مامانم صدا تلویزیونوزیاده میکنه ریدبه ریدشده شانس نیس که آقا بلاخره تونستم صداتلویزیونم خفه کنم نوره گوشی دیگه نمیزاشت بخوابم گفتم ببینم حالا کیا اس دادن یازنگ زدن 5تا اس داداش سینا همراه با6تماس بیپاسخ 3تااس مریم همراه با5تماس بیپاسخ16تااس دیگران همراه با30تماس بیپاسخ حالا کی میخواس اینهمه روبخونه نصفشوخوندم نصف دیگشو دیروزخوندم سال که تحویل شد سه باردادش سینا  زنگ زدگفتم بردارم شایدسینا باشه برداشتمو دادشه یه خورده چرتوپرت بست بعد سینا گرف میگف لباس خوشگل خریدم دامادشدم حالا میریم خواستگاری گفتم باشه الان میام باهم میریم گف باشه پس خودت بامامانم درمیون بزار گفتم بچه روتوکم کن زشته بزابوشیره دهنت ازبین بره بعدشروع کن خندم گرف نیم ساعت داشتم باهاش حرف میزدم آخرشم به زوره داداشش که شارژم تموم شدول کرد منم کپیه مرگموگذاشتم صبح که شد مامانم کلیدیدکوگرف درباز کردشروع کرد به غرزدن دپاشو دیرشدو ازاین حرفا بلاخره بیدارم کردن بابام گف سپیده سال نوت مبارک ساله خوبی داشته باشی گفتم خوب باشه ماله شمام مبارک گف بوسی بغلی عیذها گفتم بزارین دستوروموبشورم چشم آقا مااولین جایی که رفتیم سره خاکه مادرجونم بود بعدرفتیم خونشون شده بودصحرای کربلا همه بلندبلندگریه میکردن ونوازش میداد ن نبودش برامون خیلی دردناک بودشبش رفتیم فریدونکنارخونه مادرجونم(مادری)آقاقراربودهمه بیان مااولین نفربودیم دخترخالمونامزدش اومدن دخترخالم میگف میخوام دماغموعمل کنموازاین حرفاگف یه تومن خرج میبره بابام گف مابرادماغ ز(مامانم)ازیه دکتروقت گرفتیم گفته بود4تومن میگیرم  باباگف اون کارش بهتره دخترخالم گف ازچه نظر بابام داش بامادرجونم حرف میزدنشنیدمنم حال کرده بودم یه کم سره کارش بزارم گفتم ببین این یکی اولا ضمانت نامه داره تعوضم میکنه ثانیا بایکی دوتاجایزهم میگری بعددوتافابریکم داره.گف جدی؟!!!!!!گفتم جدیه جدی گف حالا کجاهس گفتم حالاجاشوبعدبهت میگم فهمیدی اینایی که گفتم یعنی چی؟گف یه خورده ولی توبازش کن گفتم ببین ضمانت نامه داره یعنی بعددوسال برگشت چپرچلاق شدعوضش میکنه اینومیگیره یکی دیگه جاش میزاره ازهمین نوعوشکل گف حالادوتافابریک چیه گفتم این گوشیت که خریدی قاب فابریک نداش؟!خوب عینه همون اگه خوشت نیومداینومیگیری یه طرح دیگه جای گزینش میکنی فقط بایدیادت باشه ازتوبسته بندی درش نیاری آخه خراب میشه .من آخراش دیگه داشتم خراب میکردم خیلی میخندیدم نامزدشودیگه نگواول تا آخرداش میترکید گفتم حالا آدرسشوبنویس اگه کاغذخوتکارنداری برات اسش کنم؟گف بی ادب ننه تومسخره کن من درازکشیدم خندیدم گفتم تودیگه چه اسکولی هستی بدبخت.فرداشم رفتیم خونه خالهاموداییام.امروزم خودمون مهمون داشتم.

تاآپ بعدخدافس


نوشته شده در چهارشنبه 3 فروردین 1390 ساعت 08:31 ب.ظ توسط سپیده ومریم نظرات | |

درایــــــــــــــــن

 خیــــــــال توهستــــــــــــــــــی

ولحجه ی باورگمـــشــــــــده ای

که قلب مرا میخواستـــــــی

توهستـــــــــــــــــــی

ومــــــــــــــــن

که آرام آرام

عاشقـت

میشوم

همانیــــــــــــی که خواسـتــــــــــــی

 

wwwwwwwwwwwwwwwwwwwwww

 

uالف.بامدادu

به خیا لی برآشفت مرد

چــــــــــــــــــون برزخی

به رنگِ خوطوطِ درد

پیشانیــــش

یخ بسته

 بوداشکـــــــــ

درتنورکِ چشمانش

ومیــــــــــــــــــــــــــسرود

در«بامداد«ِمهی سرد

ازسکــــــــــوت

این سان

به نیســـــــــت جای

جهان خفـــــــــــــــــــــت

مـــــــــــــــــــردی چنــــــــــــان

که مرگـــــــــــــــــــــــــ

ازحرارتِ رویـــــینِ

کلامـــــش

تابامــــــــــــــــدادِپسین

لـــــــــــــــــــــــب ازلبــــــــــــــ

بازنمیگــــــــــشود

.................

((معنیه جالبی داره این شعر کمترکسیه که معنیشو بفهمه))

xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx

u پس ازباران u

خداازخاک میخواند وانسان ز آسمان پاک!

پس ازباران کسی فریادکرداین را

                                                                                               =

هواسرداست

شبِ یلداپرازدرداست

                                                   ,

پس ازباران

زمین راآسمان ازیاد نخواهدبرد

کلاغ سادگی ازسایه ِخودچاشت خواهدخورد

کلام زندگی هرگزنخواهدمرد

میان مردگان اما

کسی هذیان

ذهنش را

تب

احساس میخواند

واحساسش پرازرویای  ابروبادوباران است

چنین آسان پس باران هوا میمیرد

ازاکسیژن انسان وانسان

جشن میگیرد هوسهای تب هذیانِ فردارا

........................

wwwwwwwwwwwwwwwwwwwwww

 

 

uعشق دنیایی ستu

بی تو

بی من

بی هم

زیستن بهانه یی ست

وتن

ترانه ی غمگینی

-بیش وکم-

هستانِ تنت

مرابدین معامله تقدیرنیست

که عشق،دنیایی ست:

دَمِ تووآهِ من

وآدم نگاه من درتو

هردم

حریرنازک تنهایی مان

وناگریزیِ لبهامان برهم

مینوی عشق وباروی بهشتی چنین

سهمگین

شکوه روُیای دنیایی جنین!!

wwwwwwwwwwwwwwwwwwwwww

 

uگورهای خالیu

ماخویش رادریک کــــــــــلام

خفته ایم!

وهنوزیـــــــــــــــــک ازهزار

بیش نگفته ایم!

بهاررادیـــــــــــــــــــده ایم

وغنچه رابیگمان!

بـــــــــــــــــــــــــه کاراما

لب ازلب بازنشکفته ایم

بــــــــــــــــــــــــــــــاری،

ماعشق را

ناگفته رُفــــــــــــــــــــته ایم!

ماگولِ هوس هامان راخورده ایم!

وازگورهی خیا لمان

هـــــــــــــــــــــــــــــــــیچ

آن سوترنرفته ایم!!!!!

wwwwwwwwwwwwwwwwwwwwww

 

uنَفَس های آخرینu

سوادسوی زمین

جاده یی ست

-بی سایه های بیم-

نیم خنده و نیم گریه

تازمستان واپسین

واینـــــــــــــک

مرگــــــــــــــــ

 زوزه میکشد

ازاین سوتــــــــــــر

به هیات انسانی چنین

نیم زنده ونیم مرده

چون نسهای آخرین

wwwwwwwwwwwwwwwwwwwwww

 

سلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــام

چطورین مرسی منم ازدیروز بهترم والا این آقاسینای ما به کل داره دیونم میکنه دیروزکسی پیشم نبودرفتم خونشون برداشتمش اوردم خونمون اومدچپیدروتختم بهش گفتم یه لحظه برو بیرون لباس عوض کنم ناراحت شدکلی بوسوبغل درس شد آخرش من رفتم تویه اتاق دیگه شلوارلیموانداختم روتختم آقاوقتی داشتم میومدم به تهش توجه کرد دید یه خورده برام بلنده رفت قیچیوبرداشت افتاد به جونش تیکه وپارش کرد بعد میام تو اتاق میگه سپیده جونم قشنگ شد کفرم اومدبا لا خواستم بزنم درگوشش ولی خندم گرفت کاریش نداشتم چون برا عیدتازه خریدم اینم شانس داره مام شانس داریم....میاد بهم میگه سپیده جونم میزاری موهاتو شونه کنم برسو دادم دستش نشوندمش روتخت خودم رفتم پایین موهاموپخش کردم که شونه کنه منتظربودم که برسو بزنه روموم اومد محکم صورتموبوسید گف توخیلی خوبی خیلی دوست دارم خندیدم روموکردم اونطرف وای شونه کردنش اینقدنازه حتی اگه خیلی وحشتناکم شونه کنه بازم درد نمیاد موهامو که شونه کرد کلی کیلیپسوگیره ومخلفاتوگرفت چسبوندبه کلم بعد میگه به به جیگرشد بعد محکم بغلم کرد منم بغلش کردم خیلی دوس داشتنیه خدابرامون نگهش داره بهم میگه یه لب بهم میدی عزیزم گفتم نه بده گف من که بچم اشکال نداره تومنو دوس نداری ازلبم بدت میاد من میدونم بازقهرکرد بغلش کردم گفتم من عاشق لباتم گف پس یه لب بده گفتم باشه لباشو گذاشت بینه لبام به طوری که لبه پایینیم تو دهنش بود خوشم میاد ازاین کارش خیلی باحاله البته اگه بعضیا مزاحمت ایجاد نکنن راستی عیدداره میاد ساله خوبیو براتون آرزو میکنم امیدوارم سالی پراز خیروبرکت داشته باشین به تمام چیزایی که میخوایین برسین درکل سالتون مثه منه بدبخت نباشه که هرچی دربه دریو بد بختی بود افتاد توساله89برا منه بدبخت حالا پیشاپیش عیدتون مبارک اگه ساعت 2بیدار بودین موقعی که میگه یا مقلب القلوب برام دعاکنین هرجا هستین سربلندوپیروز باشین راستی ازآقای آسمانم بخاطره رفتاره خیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی

بدم عذرمیخوام بخدا حالم خیلی بد بود ببخشید باشه بخشیدی دیگه ببین دارم در ملع عام عذرخواهی میکنم ببخشید باشه تا نگی بخشیدی ول بکن نیستم.....

بگو.....


نوشته شده در یکشنبه 29 اسفند 1389 ساعت 10:52 ق.ظ توسط سپیده ومریم نظرات | |

سلام خوبید این آپم یه خورده طولانیه اما حتمابخونین وراجعبه احساسه پسره نظربدین...

بخداضررنمیکنین قول میدم 10دقیقه بیشتروقتتونونگیره

برای خوندن کامل مطالب  روی عنوان مطالب کلیک کنید


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 26 اسفند 1389 ساعت 04:54 ب.ظ توسط سپیده ومریم نظرات | |

سلام خوبین ؟!مابهتریم امروز میخوام یه خاطره بنویسم خاطره گرفته شدن گوشیم بدسته معاونان....

اگه دوس داریدبخونین برین ادامه مطلب فقط  نامرد نباشین یه نظریم بدین بفهمیم کسی خونداینو....

.

 


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 25 اسفند 1389 ساعت 05:31 ب.ظ توسط سپیده ومریم نظرات | |

 

عشق بعضی وقت ها از درد دوری بهتر است

بی قرارم کرده و گفته صبوری بهتر است

توی قران خوانده ام ٬ یعقوب یادم داده است

دلبرت وقتی کنارت نیست ٬ کوری بهتر است !

نامه هایم چشمهایت را اذیت میکند

درد دل کردن برای تو حضوری ٬ بهتر است

چای دم کن خسته ام از تلخیه نسکافه ها

چای با عطرٍ حل و گلهای قوری ٬ بهتر است

من سرم بر شانه ات

یا تو سرت بر شانه ام ؟

فکر کن بانو اگر باشد چه جوری ٬

بهتر است………..

سلــــــــــــــلام

امروزحالو حوصله ی آپ دادنو نداشتم امامیدم چندروزیه که ازشیطونیام کم شده بی حالم همه میان به بابام میگن سپیده چرا اینطورشده خودمم نمیدونم چرا احساس میکنم بخاطره مادرجونمه دلتنگشم اگه اون بودمیتونستم باش درددل کنم خوبه که الان مریمو دارم اما اونم بیچاره میخوادامیرعلیوفراموش کنه وباهاش محرفه اماامیرول بکنش نیست دقیقه به دقیقه واسش کاراشواس میکنه الانم میگه اگه جوابموندی بخدارگمومیزنم اگه به من بودخطشومیسوزوندم که جوابشونده تابمیره آخ حال میکردم مریم حدودایک هفته میشه باش نمیحرفه یعنی جوابشونمیده میگه سپیده باکسی نیست منم نمیخوام ازاین به بعدباشم ولی امیرراست میگه جدی جدی خودشو میکشه خیلی دوسش داره خداوکیلی عاشقیم یه دورانیه واس خودش خداجون همه فنه به ماضدحال زدی ولی دمت گرم که الان عاشق نیستیم .ببینید نوشتهای من شاید یه خورده خالی ازاحساس باشن چون من اصلا جزبه مریم هیچ عشقیوتو دلم ندارم واحساسوتودرونم کشتم واسه این شاید بگین نوشتهام جالب نیست اما من فقط چون خاطراتم جایی باشه مینویسم تو آپ بعد که بعدا میدم میخوام خاطره گرفته شدن گوشیمو بنویسم امشب مینویسم بعد میزارم شاید یه خورده زیاد شه ....

دیگه حسه نوشتن نمیاد خدافسسسسسسسسسسس


نوشته شده در یکشنبه 22 اسفند 1389 ساعت 05:30 ب.ظ توسط سپیده ومریم نظرات | |

سلـــــلام خوبیــــد؟دیگه این شده تیکه کلامم پنجشبه رفتیم سره خاک مادرجونم مرسی خدارفتگانه شمارم بیامرزه آرامگاه مادربزرگم نزدیک به خونشونه اکثره پنجشنبهابه اصراره عمم میریم خونشون عمم  ازراه دوری برای سره خاکش میاد یک ساعتوخورده ای فاصله داره اکثره پنجشنبهابعده فوت مادرجونم همه دوره هم جمعیم اون28/8/89عمرشوداده به شما خودت حساب کن چندماه میشه. اوایل این جمع بودن داغمونوبیشترمیکردوحالاخیلی بهتره اما عمه بزرگم هنوزم بیقراره ویکی ازعموهام. آخه خیلیییییییییییییی بهش وابسته بودن حالا بعده اینکه رفتیم سره خاک رفتیم خونه مادرجونم همه بودن منم اون روزش خیلی خسته بودم همه اتاقاپربود الا اتاقه مادرجونم هیچکس جرات نمیکنه بره توش میترسن الامن وعمه بزرگم عمه بزرگمم نمیزارن بره توش چون جای خالیه مادرجون اذیتش میکنه فقط من میرم من اعتقاد دارم این مرده تا موقعی که زنده بودوهرکاری میتونس بکنه کوچکترین آزاری به مانرسوندوهمه دوره سرش میگشتن وبه مظلومیت شهره بود اما حالاکه مرده ودستش ازهمه چی وهمه جا کوتاستوکاری ازدستش برنمیاد بخواداذیتت کنه واقعا مسخرس رفتم تواتاقش مادرجونم میگفت روتخت نمیخوابم اذیتمه همیشه یااکثره اوقات روزمین میخوابیدوجاشوروزمین پهن میکردخیلی جاش راحته ویه گرمای خاصی داره پتویی که وقتی مادرجونموداشتن میزاشتنش توتابوت گذاشته بودن سرشوتاکرده بودن مرتب کناره جاش روبالش گذاشته بودن منم حوصله نداشتم برم یکی دیگه بگیرم همونوانداختم روسرم.من روزمین عادت نیستم یااگه بخوام بخوابم بایددوتا بالش کنار دسته راستوچپم باشه من همیشه روشکم میخوابم نمیدونم چی شدکه اون روز هوس کردن صاف روبه سقف بخوابم پتورم چون سردبودانداختم روسرم باوجوداون دوتا بالش شده بودم هم هیکله مادرجونم آقازنگه پیامه گوشیمویه آهنگه ترسناک تو گوشیم داشتم گذاشته بودم یه صدایه هوهوی خاصیه بعدصدای بهم خوردن پنجرها میادخوشم میادازش.... پسرعموم دوسالشه مرتضی میدوعه میادتواتاق دروبازمیکنه میادزل میزنه به منو ماتش میزنه زنعموم میادتاببرتش منو میبینه کسی نمیدونسته من اونجام باباهمون موقع یکی ازدوستام پیام میده آقازنعمومو داشتی میره توشوک فک میکنه مادرجونم غش میکنه مرتضی بدو بدو میره عمه کوچکم که دور ازجون دور ازجون عینه سگ میترسه رو میاره عمم آنچنان جیغی میکشه که کله محله باخبرمیشن باباهمه میریزن تواتاق منم که بیدارشدم اومدم بلندشم پتو افتادروسرم آقاهمه زهرشون ترکیدرفتن ازپشت دروبستن حالا پیشه خودتون تصورکنیدمن چه حالی داشتم عمه بزرگم دروبازمیکنه میادتومنم فهمیده بودم قضیه ازچه قراره خواستم یه خورده عمموبترسونم اون اومدپتوروازسرم برداشت زل زد توچشام گفتم عمه جون بخدافقط خواستم دودقیقه بخوابم عمم خیلی آدمه باحالیه درعینه حال همه ازش حساب میبرن بقول بعضیا حکومتی براخودش داره بعدزدزیره خنده همه یواشکی ازبیرونه در تو رونیگاه کردن بابایه دفعه ای دیدم لشکره امام زمان رومن خراب شدن یکی ازاون طرف فحش میداد یکی میگفت جرات داری بگوعمه بره بیرون تا نشونت بدم آقااینارو بیخیال زنعموم به هوش میاد گوشیم دوباره یه پیام دریافت میکنه زنعموم زهره ترک میشه گناه داشت بیچاره منه بدبختم بزورتونستم ازمیون اونهمه کتکوفحش فرارکنم شبم هرچی شام بهم دادن خواستن ازدماغ دربیارن بهم گفتن برو ظرفاروبشورپسرعموم گفت منم کمکت میکنم میبینین تو روخدا. رفتیم توآشپزخونه با انبوهی از ظرفا مواجه شدیم پسرعموم گفت من غلط کردم گفتم بگیربتمرگ اینجا تا کتک نخوردی گفت باشه چشم همون اول زرنگی کردم یه قاشق برداشتم افتادم به جونه قابلمه نچسبه زنعموم بابا یه دفعه زنعمومو باجیغوداد جلوروم دیدم.گفت غلط کردم برو بیرون همشو خودم میشورم پسرعموم گفت ایییییییول دمت گرم عاششششششقتم خلاصمون کردی ازدسته این همه ظرف راستی اینم بنویسما عاششششششقتم تیکه کلامه بین نوهای خانواده ماست.راستی شبش خواب دیدم مادرجونمو نبشه قبرکردیم من ازمدرسه میرم خونه مادرجونم بینه راه تو آرمگاهو میبینم که جمعن میرم میپرسم چیشده میگن از قبریخ میومدبیرون نبشه قبرش کردیم درستش کنیم عمم یه چیزای سبزیو میاره بیرونونوازش میده  انگارکفنش بود بدنشم هنوزتجزیه شده نبودعجیب بودبرام عممو میدیم که انگار داشت ازگریه ی زیاد جون میدادسره خاکش.  من خواستم برم جلو مادرجونمو ببینمو ببوسمش دلم براش تنگیده بود اما مامانم دستموگرفت گفت نه نرو شبا ازترس خواب میبنی عمه کوچیکم بغض کرده بود هیچکس جراته جلورفتنوالاعمه بزرگم نداشت خیلی وحشتناک بود منم ازترس عین اون روز که برای اولین بارخبره فوتشو شنیدم شده بودم خیلی میترسیدم دستمو گرفتم جلودهنو نفسهای سخت میکشیدم اونقدسخت که نکشیدنش راحت تربود دلم میخواست بمیرم اما اون صحنه رونبینم خیلی ترسناک بودنمیدونم درک میکنیدیانه ....که یه دفعه ازخواب بیدارشدم یه نفسه راحت کشیدمو نشستم زار زار گریه کردمو به خاطراتمون فکرکردم به اینکه چقد دل تنگشم چقددوست دارم سرموبزارم روپاهاشواونم موهامونازکنه وبهم بگه که منو ازهمه ی نوهاش بیشتر دوست داره دوست دارم برگردم به دورانه کودکیموهی نازم کنهومنوبااین پادردش بزاره روکولشو بچرخونه وبگه عزیزم گریه نکن مامانت خوب میشه عموتورم میبره پیشش واینکه چقددوست دارم ببوسمشو اونم بگه قربونه لبات چقددلم واسش تنگ شده.....

بچها هرکی که اینو خوندتوروخدابراش یه فاتحه بخونین روحش شادشه راستی کسی تعبیره خوابمومیدونه؟ من سومین نفریم که این خوابومیبینم.

تاسلامی دوباره خدافسسسسسسس
نوشته شده در شنبه 21 اسفند 1389 ساعت 03:58 ب.ظ توسط سپیده ومریم نظرات | |

پای سگ بوسیدمجنون گفتن این چه بود

                               گفت این سگ گاه گاهی کوه لیلی رفته بود

 

عاشقی چیزی برای هدیه نیست

                         طرح دریاوغروب وگریه نیست

عاشقی یک کلبه ویرانه نیست

                     صحبت ازشمع وگل وپروانه نیست

عاشقی تنهای نتها یک تب است

                           بی حضوریارمردن درسکوت

                      یک شب است

عاشقی

*زندگی چیدن سیبی ست بایدچیدورفت

*زندگی تکرار پاییزاست بایددیدورفت

*زندگی رودیست جاری هرکه آمدکوزه ای پرکرد

*قاصدک این کولی خانه به دوش روزگار کوچه گردی را

* زندگی نامیدورفت....

*مرگ آن نیست که درقبرسیاه دفع شوم

*  مرگ آن است که ازخاطرتوباهمه ی خاطرهامحوشوم

*شایدخیلی وقته که مردموخبرندارم شایدم خبردارموبه روی خودم نمیارم شاید....

*دلم گرفته ازآدم هایی که زیره بارون بذات

*میمبرن ولی وقتی آفتاب میشه همه چی

*یادشون میره.......

 

       

*نگاهم کردپنداشتم دوستم دارد.....

*نکاهم کرددرنگاهش هزارشاخه عشق خواندم....

*نگاهم کرد دل به او دادم.....

*نگاهم کردولی بعدهافهمیدم که فقط نگاهم کرد...

*بی تو یک روزدراین فاصله ها خواهم مرد

                         مثل یک بیت ته قافیهاخواهم مرد

*توکه رفتی همه ثانیها سایه شدند

                     سایه درسایه آن ثانیه هاخواهم مرد

*شعلهابی توز بیرنگیه دریاگفتند

                    موج درموج دراین فخاطرهاخواهم مرد

*گم شدم درقدم دووری چشمان بهار

                             بی تویک روز دراین فاصلهاخواهم مرد... برگردعزیزم

 


نوشته شده در جمعه 20 اسفند 1389 ساعت 11:45 ق.ظ توسط سپیده ومریم نظرات | |

سلـــــــــــــــــــــلام به هیچکس،آخه کسی که نمیخونه مام فقط مینویسیم مهم نیست حاالا اگه بدونیدامروزچی شد!!!!

معلم فیزیکمون اول سال بهمون گف: من اومدم کلاس بلندنشین سلام نکنین صلواتم نفرستین آخه بچهااون روزنامنظم فرستادن منم گفتم بابام ازبچه گی تاحالابهم یادداده که به بزرگترازخودت سلام کن حتی اگه1روز یا1ساعت ازت بزرگ باشه معلم چیزی نگف مام هرجلسه صلواتمونومیفرستادیم بلندم میشدیم سلامم میکردیم حاالا مریم چون نمایندس بلندترصلواتومیفرسته تابچها جمعوجورشن امروزمعلم مایادتوکلاس مریمم که یه خورده ازبچهابلندترفرستاد گفت بروبیرون .....

بقیش دیگه توادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 19 اسفند 1389 ساعت 05:04 ب.ظ توسط سپیده ومریم نظرات | |

سلـــــــــــلام خوبید؟خوشین؟مرسی مام بهتریم امروز میخوام راجعبه هوسهای خودم بنویسم میدونید من میگم عاشق چشمای خمارم ببینیدوقتی به کسی یه زخمی میزنید موقع جون دادن چشاش طوره خاصی میشه خیلی جیگره خیلی حال میده شاه رگ یکیو بزنی بعدخون بافشار بزنه بیرون بعدیه چیزی بگیری زیرش تااون ازخونه گردنش پُرشه یااینکه سرریزشه دوست دارم اینکاروباعشقم کنموجون دادنشوببینم بعد اونوقت چندتاآیینه بزارم جلوروم بعدش رگه خودموبزنموجون دادنه خودموباماله اون مقایسه کنم اماحیف دیگه عشقی وجودنداره امااین چیزایی که گفتم همش یه هوس بود درحداینکه شباموقع  خواب بش فکرکنموتوخواب ببینمش شایدبگین چقدسنگ دلم اماگفتم که هیچ وقت فراتراز یک هوس نمیره میدونیدهوس چیه؟


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 16 اسفند 1389 ساعت 05:00 ب.ظ توسط سپیده ومریم یه یادگاری | |

قفسه ی سینه " قلب "

این قفسه سینه که می بینی یه حکمتی داره. خدا وقتی آدمو آفرید سینه اش قفسه نداشت. یه پوست نازک بود رو دلش.

یه روز آدم عاشق دریا شد. اونقدر که با تموم وجودش خواست تنها چیز با ارزشی که داره بده به دریا. پوست سینه شو درید و قلبشو کند و انداخت تو دریا. موجی اومد و نه دلی موند و نه آدمی.

خدا... دل آدمو از دریا گرف و دوباره گذاشت تو سینش. آدم دوباره آدم شد. ولی امان از دست این آدم.

دو روز بعد آدم عاشق جنگل شد. دوباره پوست نازک تنشو جر داد و دلشو پرت کرد میون جنگل. باز نه دلی موند و نه آدمی.

خدا دیگه کم کم داشت عصبانی میشد. یه بار دیگه دل آدمو برداشت و محکم گذاشت تو سینه اش. ولی مگه این آدم, آدم می شد. این بار سرشو که بالا کرد یه دل که داش هیچی با صد دلی که نداش عاشق آسمون شد. همه اخم و تخم خدا یادش رفت و پوست سینه شو جر داد و باز دلشو پرت کرد میون آسمون. دل آدم مثه یه سیب سرخ قل خورد و قل خورد و افتاد تو دامن خدا.

نه دیگه... خدا گفت... این دل واسه آدم دیگه دل نمی شه.

آدم دراز به دراز چش به آسمون رو زمین افتاده بود. خدا این بار که دل رو گذاشت سرجاش بس که از دست آدم ناراحت بود یه قفس کشید روش که دیگه آها دیگه... بسه.

آدم که به خودش اومد دید ای دل غافل... چقدر نفس کشیدن واسش سخت شده. چقدر اون پوست لطیف رو سینش سفت شده. دست کشید به رو سینشو وقتی فهمید چی شده یه آهی کشید همچین که از آهش رنگین کمون درست شد. و این برای اولین بار بود که رنگین کمون قبل از بارون درست شد.

بعد هی آدم گریه کرد هی آسمون گریه کرد. روزها و روزها گذشت و آدم با اون قفس سنگین خسته و تنها روی زمین سفت خدا قدم می زد و اشک می ریخت. آدم بیچاره دونه دونه اشکاشو که می ریخت رو زمین و شکل مروارید می شد برمی داشت و پرت می کرد طرف خدا تو آسمون. تا شاید دل خدا واسش بسوزه و قفسو برداره.

اینطوری بود که آسمون پر از ستاره شد.

ولی خدا دلش واسه آدم نسوخت که خلاصه یه شب آدم تصمیم خودشو گرفت. یه چاقو برداشت و پوست سینشو پاره کرد. دید خدا زیر پوستش چه میله های محکمی گذاشته... دلشو دید که اون زیر طفلکی مثه دل گنجشک می زد و تالاپ تولوپ می کرد.

انگشتاشو کرد زیر همون میله ای که درست روی دلش بود و با همه زوری که داش اونو کند. آخ... اونقد دردش اومد که دیگه هیچی نفهمید و پخش زمین شد.

....

خدا ازون بالا همه چی رو نیگا می کرد. دلش واسه آدم سوخت. استخونو برداشت و مالید به دریا و آسمون و جنگل.

یهو همون تیکه استخون روی هوا رقصید و رقصید.

چرخید و چرخید.

آسمون رعد زد و برق زد.

دریا پر شد از موج و توفان و درختای جنگل شروع کردن به رقصیدن.

همون تیکه استخون یواش یواش شکل گرفتو شد و یه فرشته٬ با چشای سیاه مثه شب آسمون٬ با موهای بلند مثه آبشار توی جنگل٬ اومد جلو و دست کشید روی چشای بسته آدم.

آدم که چشاشو باز کرد اولش هیچی نفهمید. هی چشاشو مالید و مالید و هی نیگا کرد. فرشته رو که دید با همون یه دل که نه با صد تا دلی که نداشت عاشقش شد. همون قد که عاشق آسمون و دریا و جنگل شده بود. نه... خیلی بیشتر.

پاشد و فرشته رو نیگا کرد. دستشو برد گذاشت روی دلش همونجا که استخونشو کنده بود. خواست دلشو دربیاره و بده به فرشته. ولی دل آدم که از بین اون میله ها در نمیومد. باید دوسه تا دیگه ازونا رو هم میکند.

تا دستشو برد زیر استخون قفس سینش فرشته اروم اروم اومدجلو. دستاشو باز کرد و آدمو بغل کرد.

سینشو چسبوند به سینه آدم.


خدا ازون بالا فقط نیگا می کرد با یه لبخند رو لبش.

آدم فرشته رو بغل کرد. دل آدم یواش و یواش نصفه شد و آروم آروم خزید تو سینه فرشته خانوم. فرشته سرشو آورد بالا و توی چشای آدم نیگا کرد.

آدم با چشاش می خندید.

فرشته سرشو گذاش رو شونه آدم و چشاشو بست. آدم یواشکی به آسمون نیگا کرد و از ته دلش دست خدا رو بوسید.

اونجا بود که برای اولین بار دل آدم احساس آرامش کرد.


نوشته شده در جمعه 13 اسفند 1389 ساعت 05:46 ب.ظ توسط سپیده ومریم نظرات | |

سلام خوبید مام خوبیم....

سپیده خوب نیست حالش از نظره روحی یه خورده بهم خوردس بسوزه پدر عاشقی بابابسوزه.......

حالاشما چندتاراه برای فراموش کردنه اونی که خییییییییییییییییییییییییییییییلی دوسش داری پیشنهاد کنیدسپیده بدبخت بتونه بادلش کنار بیاد.بیخیال.

سپیده پارسال یعنی سه ساله راهنمایی رو تو نمونه خوندبقیه شواززبونه خودش بشنوین:

باباجوک میگه قبلاعاشق بودم حالادیگه دوسش نباید داشته باشم بیخیال امروز داشتیم دفترخاطره منو مرور میکردیم خوردیم به یکی از خاطرات که تادمه اخراج رفتیم من سه ساله راهنمایی رو تونمونه دولتی گذروندم اما الان دولتیم

راهنمایی زیادشیطون نبودم اما سوم یه خورده باهم البته آتیش میسوزوندیم اون روز امتحانه ترمه دومه جغرافیا فک کنم بود یادم نیست داشتیم حالا,دقیقا2خرداده89بودفرداش پرسپولیس قهرمانی حذفی بازی داشت مام که ازجونمون برادیدنه بازی مایه میزاریم مجبورشدیم بعده امتحان از خوابگاه فرار کنیم توجه داشته باشین ماخوابگاهی بودیم تا پدر آدم نمیومد تعهده کتبی نمیدادکه بچمودارم میبرم نمیزاشتن ببره خواهربرادرسرویسوازاین حرفاقبول نمیکردن الاوبلافقط باباحالابابامونم نمیتونس بیاد دنبالمون بابربچ قرارگزاشتیم بعده امتحان دریم ما12نفربودیم یه گروه داشتیم به اسم یاغیا این اسم یاغی بازیه مام سرمناشش اونجاس آقابیخیال امتحانودادیم یکیو فرستادیم سره سرپرستوگرم کنه بعدالفرارهمین که سواره مینبوس شدیم دیدیم یه کلیپ 7نفره میکوبن به دره مینیبوس که واسته تومینیبوس فقط ما بودیم بایه پسره فک کنم دانشجو بود اون صندلی اول نشسته بود یه دختره رو تک صندلی یه طرف دیگه اومدن بالاگفتن واستین یکی از دوستامون رفته مغازه آب بخره وقتی اومدبچهام که ازتشنگی داشتن میمردن حمله بردن طرفش اونقدآبو پخش کردن که اون پسره که جلو نشسته بود( فک کنم داشت فیزیک میخوند) کله دفترش خیس شد بیچاره کلی حرص خورد گناه داشت یه کلمم حرف نزدحالابروبچ میزدن یکی میخوند راننده هی میگفت ساکت باشین بچهاعینه خیالشونم نبودآقارسیدیم به مقصدوسطه فلکه مارو پیاده کرد اون روزم جمع بودن توفلکه بابابچها یکی یکی میومدن پایین حساب بکنین چندنفربودیم مردم یکی یکی مارو میشمردن تموم نمیشد آقارفتیم واحدسوارشدیم توواحدجلومن یه دختره نشسته بودکه موهاش از پشت ریخته بیرون ازجلو بدتررفیقم از پشت میگه جانه فاطمه یه تارشو بکن بچها همه اصرارمیکنن ماحالاهی انکار بلاخره گوشیارو زوم کردن رومن منم که ناچار رفتم بکشم یه دسته موشو کشیدم دختره یک جیغی کشید گفتم ببخشید دستمو گذاشتم روصندلی اشتباهی شددخترم همچین باتمدن گفت خواهش میکنم باباواحدترکیدازخنده ی بچها آقارفتیم ازواحدپیاده شیم از سمت مردونه پیاده شدیم پیاده که شدیم توجیبه هرکدوممون 7الی 8شماره بودآقانصف راروباید تا ایستگاه پیاده میرفتیم مام کرم دارهرکیو میدیدم یه تیکه مینداختیم به یکی چاق بودمیگفتیم همش ماله خودته یکی زیادی مالیده بود میگفتیم  دیگه نداشتی بمالی و...آقاهواگرم بود مام تشنه رفیقم گف واستین یه یخ دربهشت بگیرم رفت بگیره هزاری دادیکی از رفیقام گف واس منم بگیر توخوابگاه بت میدم مام به این خیال که300تومنه گفتم یکی واس منم بگیر کرایه خونتومن حساب میکنم آقاما خوردیم بعدپولودادیم مرده میگه200تومن دیگم بدین مام که ازخوابگاه اومدیم زیادهمراه خودمون نیاوردیم تورام چندتام کتاب گرفتیم پول نداشتیم راستی یادم رفت مارفتیم یه نمایشگاه کتاب چندتاکتاب انتخاب کردیم بعد به مرده میگیم مایه جمله میگیم شما معنی کردی که پولتومیدیم والابیخیاله پوله کتاب شوآقارفتیم جمله روگفتیم مرده یه خورده مکث کردیکی ازبچها گفت درین مدیربابابااین شانس ریدمون دررفتنم داریم حالاپولوانداختیموفرارکردیم حالابقیه 200تومنوبگم آقامادهنمون سه متر بازموندرفیقم میگه خوردندارم مرده میگه من خوردمیکنم آقارفیقم یه خورده پابه پامیکنه بعدمیگه بچهاپول ندارم باباماچه کنم چه کنم کردیم بعد یکی از رفیقام200تومن دادبقیه بروبچم پخش شدن کسیونداشتیم پول قرض کنیم رفیقم بالاجبار یه راهیو

پیاده رف ما سرانجام بعده کلی دردسررسیدیم خونه اقافوتبالودیدیم که فرداش داش یعنی 3خرداد سرپرست زنگ زد خونمون که مگه خوابگاه صاحب نداره وازاین چرتوپرتا مامانم یه جوری ماس مالیش کردآقا4خردادرفتیم مدرسه اتفاقا امتحان علومم داشتیم آقاپاموگذاشتم تومدرسه یه دفعه ای بروبچ هجوم اوردن طرفم آقامیگم چیشد یکی میگه بدبخت شدیم میگم چیشد یکی میگه بیچاره شدیم میگم چیشد یکی میگه حتماقسمت بود همه باهم گفتیم ببنددهنتو حالادادکشیدم گفتم چیشد یکی باگریه میگه سپیده خربیاروباقالی بارکن فرارکردنمون چی بودبرو روبرده سالنوبخون بدو بدو بالشکررفتیم طرف بردآقاچشتون روزه بد نبینه زده بودن اسامیه اخراجیا بچهای مدرسم کلی یاغی ماغی دوروبرش نوشتن باباخونم کلاتجزیه شدبغض کردم باخواهشوالتماسوزبون بازی ودر آخرتعهدومعرفی شدن سره صف به عنوانه بینظما قبول کردن صرفه نظر کنن مام وقتی معرفیمون کردن گفتیم تومنطقه معروف شدیم آخه بامیکروفون میگفتن صداشم توکله منطقه پخش میشد جالب اینجاس  وقتی اعلام کردن بچها کلی دستوسوتوجیغوهوراکشیدن معلماترکیدن از خنده.اینم ازیه گنده دیگه ولی همچنان یادگاریها خالیست اشکالی نداره آخه کسی آدرس نداره مام که فقط مینویسیم.راستی چندراه برافراموشیه اونی که دوسش داری پیشنهاد کنید.مر30خدافسسسسسسسسسسسس.


نوشته شده در یکشنبه 8 اسفند 1389 ساعت 04:58 ب.ظ توسط سپیده ومریم نظرات | |

نگاه تو

سحریست این

مهری

که ازنگاه تو میتابد

شعریست

شعری عاشقانه

که میماند

میمانم

وقتی که ازتوهیچ نمیماند

بایادت ای غریبه ی گمنامم!!

گریانم

ابری که بی حضورتو

                               می بارد......

For s


نوشته شده در یکشنبه 8 اسفند 1389 ساعت 04:54 ب.ظ توسط سپیده ومریم نظرات | |

آدمو حوا

ابتدا آدم نبود

اماخدابود

خداآدم نبود

خدا آدم را سرود

آدم شاعربود

خداحواراسرود

آدم عاشق بود

حوا آدم را ربود

خدا خویش راسرود

وقتی آدم نبود......

آدموحوا


نوشته شده در جمعه 6 اسفند 1389 ساعت 06:12 ب.ظ توسط سپیده ومریم نظرات | |

سلام خوبید مرسی مام خوبیم اما.....

من که اهل دروغ نیستم مریم جونم حالش بده امروز پیشم نیست افتاده توخونه همش تقصیر این زنیکه ی عوضی معلم دینوزندگیمونمونه مریم بیچاره هرچی بش گفت توصورتم سرفه نکنا کرد داره سرفه میکنه بش میگیم تو مریضی میگه نه, به جانه خودم کلا تک فاز میزنه اون یه فازشم دربه داغونه کلا قاطی داره دچاره بیماریه مونگلولیسمه .یک لحجه ای میزنه آی میخندیم تو کلاسش تیکه کلامش خواهر منه همش ماتکرار میکنیمو مسخرش میکنیم یک((و))ای میزنه به خانما میگه خاناما به دوست داشتن میگه داست داشتن خره به جانه خودم فقط تو کف این موندم کدوم احمقی اومد اینو گرفت والله برام قابل حضم نیست اون دفعه امتحان داشتیم مریم میگه ایشا الله از پلها داره میره بالاپاش گیر کنه بیفته چونش بشکنه حال کنیم دیگه نتونه بگه داست دارم دیگه کلا لال میشه افتاد پاش پیچ خورد اما چونش نشکست آی منو مریم خندیدیم آی خندیدیم میگم دبیر چیشد افتادی آخی زنگ بزنیم حاجی بیاد؟میگه ماکه از اول شونس نداشتیم آخ اینو گفت ما مردیم از خنده حالا از اون به بعد همش میگیم دبیر شما شونس ندارین دیگه نه میگه تا شما از کلاس پرت نشین بیرون آدم بشو نیستین ما میگیم مام شونس نداریم تاحالا5باراخراجمون کرد مام بقول خودش آدم بشو نیستیم . اصلااگه از اول تبعیدمون نمیکردن انفرادی اینطور نمیشد میدونید ماپشت نشسته بودیم اوردنمون انفرادی جلوی همه مریم سمت چپ من سمت راست به صورت اوریب نشستیم(ماروتک صندلی ایم)1متر ازدوطرف با بروبچ فاصله داریم اما باز روبه روهمیم هی تلگراف میدیم معلمام خرنا مارو میزارن روبه رو هم.......

چند وقت پیش معلم زبان جدید اومد مرده یک آدم بیشعوری هس که نگو اینجور معلما عشق حال گیری دارن ما یه تک زنگ اولش داریم بعد یه زنگه کامل تک زنگ اومد کلاس که باما آشنا شه بچهای اون ورکلاس میگفتن که فارسی نباید حرف بزنیم اعصابش خورد میشه اومد توکلاس میگه هلومنو مریم میگیم سلام دیبر چاکریم یه چش غوره رفت بابازهرمون ترکید من میگم مردمک مردمک افتاد....

هیچی نگفت ادامه دادبه پرسوجواز بچهابراآشنایی حالااین دوکلمه میگفت ماسه تا تیکه مینداختیم آخرش اومد گف شما دوتا جلسه اولی دارین خودتونو نشون میدین اگه پسربودین میزدم توگوشتون من گفتم بزنید صاحب کیه....

بعد ساکت شدیم تازنگ خورد داش میرف گفتم دبیردفعه بعد یادت نره کابل بیاری میگه همین قصدو داشتم.منو مریم داد میکشیم میگیم ب......کی فارغ میشی بیای مارو از شره این مردتیکه راحت کنی برمیگرده میگه شنیدم . گفتم,گفتم که بشنوی .زنگه بعد ما بعد معلم رفتیم کلاس رامون نداد گف برین ازدفترنامه بگیرین رفتیم به معاون گفتیم گف نمیدم مام عینه قولدورارفتیم تو کلاس وسایلمون جمع کردیم بریم پایین معلم اومد جلومون دستاشوباز کرد گف برین بشینین من کلی چرتوپرت بارش کردم میگم شمام بااین قانونای مسخرتون به معلم احترام بزاریم بعداون بریم کلاس اخراج میشیم نزاریم میگن بی ادبی ماکه نفهمیدیم باکدوم ساز برقصیم کلی ازاین حرفابادادوبیدادبش گفتم آخرش توچشاش نیگا کردم گفتم ازت متنفرم آخرای کلاس مریم که پیش معلم میشینه معلم بش گفت بیا اینجا رو ببین نوشته ورود دانش آموز بعده معلم تو کلاس ممنوعه مریم گف ما که داشتیم میرفتیم شما نزاشتین میخواستین اخراجمون کنین پس دیگه حق ندارین منت بزارین من گفتم دوخط پایین ترش نوشته معلم حق نداره تو کلاس گوشیشو روشن کنه (ازاونجایی که توکلاس گوشیش زنگید)گف آره؟!گفتم بله اینجوریاس دیگه گف باشه هرطور میلته.زنگه نمازخورد مادم دره مدرسه واستاده بودیم داش ماشینشو میبردبیرون گفتم مریم سریع اتودتو دربیار ماشینو خط خطی کردم کله رنگش موند رو اتودحال کردم ازتو آیینه بغلش مارو دید فرداش تومدرسه به مدیرگف معاون اومد ازمون تعهد گرفت که دیگه نکنیم بعدگف معذرت خواهی کنین مام زیره بارنرفتیمو تعهدمونو دادیم.میدونین این معلمه موجیه تو جبه قاط زد بدبخت دادشه مریم میگف پاهامونو میگرفت از پنجره میگف بندازمت بچهام زهره ترک میشدن.

. love

بچها امروزدلم گرفته دیگه نمیتونم........دیگه ندارمش.....دیگه.....

کاش میتونستم بگم تا خالی شم اما نمیتونم.دیگه تا پسته بعد خدانگهدار.

 

لعنت به اون کسی که موقع

تقسیمه شانس اومدریدتوشانسم

جاکم اورد؟!!!!!!!!!!!!!


نوشته شده در جمعه 6 اسفند 1389 ساعت 06:04 ب.ظ توسط سپیده ومریم یه یادگاری | |

سلاممممممممممممممم

این اولین آپمه که درباره خودمون میخوایم بگیم مااسممون سپیده ومریمه دوتادوستی که ازجونمون هموبیشتردوس داریم واولین وآخرین عشق واقعیه همیم هردومتولد75ایم اهل بابل عاشق سرکار گذاشتن  ومعلما البته اگه معلماش آدم باشن زیاد کاریشون نداریم دوتاپرسپولیسیه باتاسب عاشق فوتبالیم بهمون میگن18ریشتری بودنو نبونش با خداس عشقه کاراته مریم رئالیه سپیده بارسائی خلاصه سرتونودردنیاریم امروز مادوتا قصد کردیم یه وبلاگ بسازیم تاخاطراتمونوبریزیم توش خاطرات وحشی بازیامونو البته ما وحشی نیستیم فقط یه ذره شیطونیم البته ازنوع باادبش که بقول معلم ریاضی اگه بندازنمون تو قدرمطلق خودمون مثبت نمیشیم که هیچ قدر مطلقیام منفی میکنیم به طوری که امسال کمترین انضبات تو مدرسه رو گرفتیم16و5/16 تا فردا خدا نگهدارراستی راستی یادمون رفت از آقای میثمه اکبری مدیروبلاگه عشقهای سوخته تشکر میکنیم بخاطرکمک بزرگی که برای ساخته وبمون به ما کردن واقعامرسی


نوشته شده در پنجشنبه 5 اسفند 1389 ساعت 04:16 ب.ظ توسط سپیده ومریم یادگاری برای یاغیا | |